تبلیغات
یاردر خانه و ما گرد جهان میگردیم - چقد زود دیر میشه...
یادش بخـــــــــــــیرابجی یادت هست همون درخت گل یاس همیشگی سرکوچه منو بردی یادخاطرات...

خیلی وقته دلم میخواد مثل اون روزا قدم بزنیم حرف بزنیم یادته قوره؟

ای خدا چقد زود دیر میشه...

از اونجاکه رد میشم یه بغض عجیبی  میگیره گلومو ..

ولی خبری از بارون چشمام نیست..

خیلی وقته یه بغضی دارم که نمیتونم به کسی بگم  چمه،زدم به بیخیالی و سپردم خودمو به روزگار..

میبینی دیگه واست چیزی تعریف نمیکنم!!

نمیخوام تورو درگیرکارام کنم غصه بخوری ابجی :(

میدونم الان که میخونیش نگران میشی مثل همیشه پس خیال بد نکن میگذره.............

ساعت 3:15 بود که زمین خدالرزید..

من ازشدت لرزه بیدارشدم  یعنی از اول هم با خواب بد شروع شده بود..

راستی سوره احزاب هم دیشب اولین شب از چهل و یکمین شب بود خوندم..

انگارخدا میخواست بخونم همه چی دست به هم داده بودن تامن شروع کنم..

دلم یه اعتکاف همیشگی

میخوااااااااااااااااد............

 




تاریخ : 1392/02/23 | 09:19 | نویسنده : nazi | نظرات